تبليغاتX
اندیشه نو

اندیشه نو

بیان عقاید حقه جهان تشیع

هدف از قانونِ توبه چیه ؟ آیا همچین قانونی مایه گستاخی آدما نمی شه ؟!

بعضیا در حکمت قانونگذاری توبه دچار اشکال شدن و با خودشون فکر کردن اینکه خدا گفته من توبه پذیرم ، خودش یه نوع دعوت به گناهه و مردم به اعتماد این که بعدا راه توبه به روی اونا بازه ، در پاره ای از عمرشون به گناه رو میارن.

البته اشکالی که گفتیم مخصوص به قانونگذاری توبه نیست چنین توهماتی در هر نوع عملی که اسلام اون رو مایه ی بخشودگی گناه معرفی کرده حاکمه همچنان که مخالفان شفاعت نیز همون رو دست آویز خود کردن

حالا اصلا چرا خدا همچین قانونی رو گذاشته ؟

شما همه آیات قرآن رو در نظر بگیرید ، همیشه حرف از دوزخ و عذاب ، با حرف از بهشت و نعمت همراهه

این همراهی به خاطر اینه که در تربیت ، تنها ایجاد ترس کافی نیست بلکه در کنار اون باید امید رو پرورش داد و اینجور گفت: اگه خدا جهنم داره ، کنارش بهشتم داره تا بنده خدا فقط کنار زشتیها نره و اگه روزی آلوده شد از رحمت خدا مأیوس نشه

شکی نیست که هر آدمی (بجز معصومین و اولیای الهی) در طور زندگی به خاطر سرکشی نفس به خلاف و گناه کشیده میشه و عذابهایی در نامه اعمال اون نوشته می شه حالا اگه این انسان راه توبه رو به روی خودش بسته ببینه با خودش میگه حالا که سر نوشت من جز عذاب و بد بختی چیزی نیست پس چرا از این به بعد از عشق و حالم و بذارم کنار؟ واضحه که با این عقیده به فکر اصلاح خودش نمی افته و به خلافکاری خودش ادامه می ده و هی با خودش می گه آب که از سر گذشت چه یه وجب چه صد وجب !!!

ولی اگه چنین آدمی معتقد باشه که خدایی که مجازات کافران و مشرکان زیر دستشه، سنت دیگه ای هم داره و اون اینکه اگه در باقی مانده عمرش تصمیم بگیره که دیگه دور و بره گناه و خلاف نره در این صورت خدا گناهای گذشته اونو بخشیده و در این حالت سرنوشت اونا با سرنوشت آدمای خوب خدا یکسانه.

از این توضیح روشن می شه که توبه نه تنها عامل تشویق به گناه نیست بلکه عامل کاهش گناه و خلافه 

و کلام آخر اینکه اصولا سوء استفاده از هر اصل صحیحی وجود داره ولی این سبب نمی شه که ما اصل قانونی اون رو زیر سوال ببریم و بگیم که اصلا چرا خدا همچین قانونی رو وضع کرده !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 10:24  توسط سعید کریمی  | 

آیا اگه پدر و مادر کسی مسلمون بود خودش هم باید مسلمون باشه ؟؟!

از نظر فقهي و شرعی بچه‏هاي پدر و مادر مسلمان به تبعيت از والدين‏شان مسلمانند و محلقِ به پدر و مادر مثل اونجایی که اگه بچه ای زیر سن بلوغ مرده باشه به پدر و مادرش نگاه می کنن اگه مسلمون بودن مثل مسلمونا خاکش می کنن !

و اين تبعیت از والدین غير از اعتقادِ به اسلامه، اعتقاد به اسلام نمي‏تونه سنتي و تقليدي باشه؛ بلکه وقتي به مرحله رشد عقلي و تكليف رسيدند، پذيرش اسلام‏شون بايد به سبب دليل باشه، نه از روي تبعيت از پدر و مادر.

از اين رو است كه مراجع معظم تقليد در اول توضيح‏المسائل مي‏نويسند: تقليد در اصول دين(توحید {یعنی یگانگی خداوند} ، عدل ، نبوت حضرت محمد «صل الله علیه و آله» ، امامت دوازده امام «علیهم السلام» و معاد روز قیامت) جايز نيست.

یعنی آدم نمی تونه به تقلید از باباش به این پنج مورد معتقد بشه یعنی اصلا اگه تقلید کنه به این شخص نمی گن تو اعتقاد پیدا کردی ! بلکه اعتقاد پیدا کردن به یه مطلبی باید از ته دل باشه یعنی آدم باید قلبا به یه چیز اعتقاد پیدا کنه .

و شیوه اعتقاد پیدا کردن هم تحقیق در مورد این 5 مورده که گفتیم و پذیرفتن قلبی اونهاست.

بنابراين بچه های مسلمونا، دينشون رو خودشون انتخاب مي‏كنن. دين و ايمان چونكه يه اعتقاد قلبي و درونيه ممكن نيست تحميلي و اجباری باشه.

به همین جهت قرآن مي‏فرمايد: "لا اكراه في الدين؛ در قبول دين اكراهي نيست".(1) بلکه باید آدما خودشون با عقل خودشون دین رو انتخاب کنن و اعتقاد بهش پیدا بکنن.

 

پي‏نوشت‏ها:

1. بقره (2)، آيه 256.

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 10:9  توسط سعید کریمی  | 

آیا مرتد شدن مساوی است با کشته شدن ؟؟!

آیا برگشتن از دین اسلام مساویِ با کشته شدن شخص یا نه ؟!

ارتداد در اصطلاح به معنی بازگشت از اسلام به كفر است.

درباره حكم ارتداد دو نظریه وجود داره : گروهي كه اكثر فقيهان گذشته و حال را تشكيل مي‏ده، براين‏باورند كه ارتداد موجب قتل مي‏شود. البته ارتداد زنان و مرتد ملي در توبه از اين حكم استثناء شده است.

گروه ديگه كه تعدادشون کم هست، معتقدند ارتداد موجب قتل نيست.

و اما بعضیا حكم قتل مرتد رو يه حكم سياسي و نه حكم شرعي مي‏دونن كه براي حفظ نظام اسلامي و انجام مسئوليت‏هاي حكومت در قبال جامعه صادر شده است.

"مجازات اعدام در مورد مرتد فطري يك حكم سياسي است كه براي حفظ كيان جامعه اسلامي و نظام آن و حفظ وحدت و انسجام و يكپارچگي تعيين شده است". (1)

شهيد مطهري در يادداشت‏هاي خود ظاهراً همين نظريه را پذيرفته است. (2)

با نگاهی دیگه در روايات ارتداد معلوم می شه كه حكم قتل در اين روايات مربوط به صدر اسلام و دوران تأسيس جامعه اسلامي است، نه براي هميشه، از آونجا كه در آغاز ظهور اسلام و شكل‏گيري جامعه اسلامي، دين و آموزه‏هاي ديني به صورت ژرف و ريشه دار توسعه نيافته و جامعه اسلامي پر از تازه مسلمانان بود كه به شكل ابتدايي با اسلام آشنا بودن و از  طرف ديگه توطئه و دشمني آشكار مشركان، به ويژه يهوديان براي سست كردنِ پايه‏هاي ايماني مردم به شدت جريان داشت. پيامبر اكرم(صل الله علیه و آله) جهت جلوگيري از اين توطئه‏ها و دشمني‏ها براي بيرون رفتن از دائره اسلام (ارتداد) حكم قتل را تشريع فرمود تا كسي جرأت نكند به قصد توطئه و متزلزل كردنِ باورهاي ايماني مردم مسلمان وارد اسلام شود، سپس بيرون رود. اين كه برخي اسلام آورند و مدتي خود را در زمره ی مسلمانان قرار دهند، سپس از آن بيرون روند، موجب تزلزل در ايمان و اعتقاد مردم و طبعاً تزلزل در كل اركان جامعه‏اي است كه بر اساس دين و باورهاي ديني شكل گرفته و قوانين آن توسط دين تعيين مي‏شود.

با توجه به اين مسئله، كسي كه صرفاً به حقانيت ديني (غیر از اسلام) معتقد شده و در مقابل جامعه موضع‏گيري نكرده، حكم ارتداد رو نداره.

بلكه تنها كسي رو شامل مي‏شه كه به اظهار يا تبليغ بپردازه، و در حقيقت قيام برضد حاكميت اسلامي و انسجام و وحدت اون بكند

با توجه به مطالبي كه گفته شد، بعضی ديگر بر اين باورند كه حكم قتل براي مرتد گرچه حکمی هميشگي است، اما از لحاظ موضوع مربوط و مقيد به حالت ويژه‏اي است كه اگه اون حالت نبود، حكم جاری نمي‏شه درباره اين قيد ديدگاه‏هاي متفاوت مطرح شده است:

برخي قيد ياد شده رو اظهار و اعلان مي‏دونن. بر اين‏ اساس اصل ارتداد به معناي بازگشتن از اسلام يا شك و ترديد در حقانيت اسلام، موجب قتل نيست، بلكه تنها هنگامي حكم به وجوب قتل مي‏شه كه مرتد، ارتداد و بي اعتقادي‏اش رو به اسلام اظهار و اعلام كنه.

بعضي ديگر قيد ياد شده رو علم و آگاهي به حقانيت اسلام مي‏دونن. بنابراين ديدگاه ارتداد هنگامي موجب قتل مي‏شه كه به رغم علم به حقانيت اسلام صورت گرفته باشه. اگه ارتداد ناشي از جهل به اسلام يا شك در حقانيت اون باشه، موجب قتل نيست.

طرفداران اين نظريه از قيد ياد شده به گونه‏هاي مختلفي تعبير كردن: برخي گفته‏اند ارتداد همراه با انكار اسلام باشه. بعضي ديگه گفتند ارتداد ناشي از تقليد نباشه. همه اين تعبيرات اشاره به يك حقيقت داره و اون اينكه ارتداد بايد به رغم علمِ به حقانيت اسلام صورت گرفته باشه، نه در نتيجه عوامل ديگه.

 

پي‏ نوشت‏ها:

1. مكارم شيرازي، ناصر، مكتب اسلام، سال 24، شماره 6.

2. يادداشت‏هاي شهيد مطهري، قم، چ صدرا، ج 2، ص 316.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 18:25  توسط سعید کریمی  | 

خشونت در اسلام ، آری یا نه ؟

موضوعي كه امروزه خيلي تو بورسه و به نظرم مي رسه مهمه ،رفع اتهامِ خشونت از دين اسلامه كه با اين بيان خدمتتون ارائه مي كنم :

انسان به حكم عاطفه و انسان دوستي، جنگ رو يك اقدام وحشيانه و غير انساني مي‌دونه، به طوري كه از يادآوري پيامدهاي شوم و زيان‌بار جنگ،‌ انقلابي تو روحيه ي انسان به وجود مياد و جنگ رو در اوضاع عادي، محكوم مي‌كنه و اين يك احساس بشري است.

اسلام كه ديني است مطابق فطرت انسان، به اين واقعيت اعتراف داره و جنگ رو از نظر طبيعت بشري سنجيده و مي‌گويد: "كتب عليكم القتال و هو كرهٌ لكم(1)؛ جهاد بر شما واجب گرديده و حال آن كه براي شما موجب دشواري و كراهت است."

بايد اين مسأله رو عميق‌تر كاوش كرد كه آيا جنگ و جهاد در هر وضعي محكوم و ناروا است و هيچ ملت و گروهي در هيچ شرايطي نبايد دست به قيام مسلحانه بزنه؟

گاهي شرايطي پيش مياد كه هيچ راهي جز توسل به جنگ باقي نمي‌مونه،‌ در اين صورت، جنگ كردن نه تنها غير انساني نيست، بلكه ترك آن جز پذيرفتن ذلت و خواري، نيست.

مثل اينكه :اگر جامعه‌اي مورد تعدي و تجاوز قراربگيره، انسان بايد به حكم عقل و فطرت، از جامعه و از حقوق خود دفاع كنه و چنين جنگي از نظر عقل واجبه، بلكه دفاع از حق، حق طبيعي هر موجود زنده‌اي است. حال بايد ديد انگيزه تشريع جهاد در اسلام چيست؟

نخستين آياتي كه درباره جهاد وارد شده، چهار آيه از سوره حج است.

دقت در مفاد اين آيات مي‌رسونه كه انگيزه واقعي تشريعِ جهاد، چيزي جز دفاع از جان و مال و حقوق شهروندي نبوده است.

مسلمانان در مكه، پيوسته زير ضربات شكننده دشمن قرار داشتن، جان و مالشون مورد تجاوز قرار مي‌گرفت؛ مخالفان ايشان را مجبور مي‌كردن كه خانه‌هاي خود رو ترك كنن و در ديار غربت آواره شوند. وقتي مسلمانان در مدينه تشكيلاتي پيدا كردن و قدرت و توانايي براي دفاع از حقوق شهروندي خود پيدا كردند، از جانب خداوند مأموريت پيدا كردند به خاطر دفاع از حقوق از دست رفته خود قيام كنن و دشمن را سركوب كنن و حقوق طبيعي خود را به دست آورند.(2)

دقت در اين آيات ما رو با انگيزه‌هاي جهاد آشنا مي‌كنه، بنابر اين اسلام هرگز آغاز به جنگ نكرده بلكه پاسخگوي نبردي است كه از طرف تجاوزگران آغاز شده بود.

به عبارت ديگر مسلمانان،‌جنگزده هستند، نه جنگنجو ، بديهي است دفاع از خود (كه مورد تجاوز است) لازم و واجبه؛ در غير اين صورت، پذيرش ظلم و ستم است كه مسلمان واقعي هرگز آن را تحمل نخواهد كرد.

اسلام به هيچ وجه موافق با جنگ، خشونت و ترور نيست و همواره بر كرامت انسان‌ها تأكيد كرده، زيرا كه اسلام دين صلح و رحمته . اين كه عده‌اي از مستشرقان نوشته‌اند اسلام دين شمشير و جنگ است و پيامبر اسلام(صل الله عليه و آله) آيين خود را با زور و شمشير بر ملت‌ها تحميل كرده و... از روي كينه بوده و توطئه‌اي بر ضد اسلام و مسلمانان محسوب مي‌شه. اين همه را گفته و تبليغ كرده‌ تا جلوي گسترش دين رحمت و صلح و انسان ‌دوست رو بگيرن و بهتر بتوانن به چپاول ملت‌هاي مظلوم بپردازن.

مهم‌ترين حربه و اهرمي كه دشمنان اسلام با تكيه بر اون، در پس ايجاد بدبيني به اين دين بوده و به اين وسيله تلاش كرده‌اند جلوي شناخت اسلام رو بگيرن، بدين وسيله خواسته‌اند جامعه‌هاي اسلامي رو از شناخت قانون‌هاي شرقي، عقلي و منطقيِ دين باز دارن و نگذارن اين آيين، جهان‌گستر شود.

اين سخن نادرست را استعمارگران ساختند و برخي از موافقان ناآگاه هم اين سخن را رواج دادند و براي آن مباني ديني درست كردند(3).

در صورتي كه اگه اسلام با زور و شمشير جلو رفته بود،‌ در اين عصر (كه عصر عقلانيت و خردورزي است) نبايد مردم گرايش به دين اسلام داشته باشن، در حالي كه آمارهاي غربيان، بيانگر گرايش زياد مردم به دين اسلام است.

چگونه مي‌شه اسلام رو موافق با جنگ، خشونت‌طلبي و ترور دونست، در حالي كه ضمن تأكيد بر رعايت حرمت و كرامت اشخاص (اعم از مسلمان و غير مسلمان) حفظ جان اتباع و يا حتي ساكنان كشور اسلامي رو به عنوان وظيفه دولت اسلامي دانسته است؟! حفظ جان و حق حيات انسان‌ها به قدري تو اسلام مورد اهتمامه كه كشتن انسان بيگناهي، برابر با كشتن همه انسان‌هاست،‌ و زنده كردن يك نفر، برابر با زنده كردن همه مردم تلقي شده (4)! از اين رو حق حيات يه موهبت الهي است كه هيچ كسي حق سلب اون رو نداره، مگر اين كه خود، قتل عمد كرده باشد يا بر ضد امنيت مردم و جامعه، اقدام كرده باشد كه در اين موارد نيز قصاص بايد بر اساس محاكمه در دستگاه قضايي عادلانه و مبتني بر موازين شرعي باشد.

 

پي‌نوشت‌ها:

1. بقره (2) آيه 276.

2. حج (22) آيات 38 ـ‌ 41.

3. مائده (5) آيه 32.

4. مكارم شيرازي ، تفسير نمونه ، ج2 ، ص 206

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 13:15  توسط سعید کریمی  | 

چرا اگه کسی تشخیص داد که دینش مسیحی باشه (یا هر دینه دیگه ای بجز اسلام) مرتده ؟

سوال: چرا اگه کسی تشخیص داد که دینش مسیحی باشه (یا هر دینه دیگه ای بجز اسلام) مرتده ؟؟؟

در جواب باید گفت :

اون چیزی که در ارتداد مطرح است،‌ انكار دين اسلام، بعد از پذيرش آن است و مرتد كسي است كه با وجود دليل و منطقِ حقانيت دين اسلام، آن را از روي لجاجت و هواهاي نفساني انكار كند همين كه کسی دين اسلام رو با توجه به شرايطي كه ذكر شد، انكار كنه، مرتد محسوب ميشه، خواه دين ديگري را جايگزين آن كند، يا نكند؛ خواه دين الهي و آسمان ديگري را بپذيرد، يا نپذيرد. پس سخن در ماهيت ديني كه جايگزين اسلام مي شود، نيست تا سؤال شود كه مسيحيت دين توحيدي است و چرا برگشت از اسلام به مسيحيت، ارتداد محسوب مي شود.

دين حق يكي بيش نيست.(1) بقيه‌ دين ها باطلند و بين باطل ها از جهت نسبت و درجه بطلان تفاوت وجود نداره: که بگیم يكي بطلانش كمه و ديگري بيشتر. حال در مقايسه بين اسلام و مسيحيت درست نيست كه بگوييم مسيحيت بر حق است و اسلام بر حق تر. توی دين برحق و برحق تر مطرح نيست. چون راه راست و مستقيم يكي بيش نيست. بلكه ميگیم اسلام بر حقه، چون اگه بپذيريم كه خداوند حكيم است و هنگامي كه با وجود ديني مثل مسيحيت،‌دين اسلام را عرضه مي كنه و مي گويد آخرين دين است، حكمت الهي كه او را از كار بيهوده مبرا مي كند،‌ به ما مي گويد كه بايد بپذيريم با وجود اسلام، ديگر مسيحيت پذيرفته نيست

  و اینکه میگیم مسيحيت قابل قبول نيست، به این معنا نيست كه آن چه را حضرت‌عيسي(علیه السلام) براي هدايت بشر عرضه داشته،‌ باطل است، بلكه میگيم: اديان الهي و رهنمودهاي پيامبران (از آدم(علیه السلام) تا خاتم(صل الله علیه و آله) در يك مسير قرار دارد. پيامبران يكي پس از ديگري تعاليمشان از نقص به كمال در تحوّل است.

  هر کدوم از پيامبران پيشين در ظرفيت زماني خودشون، دينشان بر حق بود. بعد از گذشت از اون مرحله و با اومدن پيامبر جديد، دين قبلي نسخ ميشه و دين پيامبر بعدي، دين بر حق مي گردد مثل اونجایی که یه رئیس در مورد یه موضوع دو بخشنامه در دو زمان مختلف می ده که دومی حکم اولی رو نسخ می کنه

تا هنگامي كه پيامبر اسلام(صل الله علیه و آله) مبعوث نشده بود، دين آسمانيِ بر حق، دين حضرت مسيح بود. حضرت مسيح به پيروانش دستور داد كه بعد از من پيامبر اسلام(صل الله علیه و آله) مبعوث خواهد شد و شما مي بايست پيرو او باشيد.(2)

پس طبق تعاليم حضرت عيسي(علیه السلام)، مسيحي واقعي مي بايست بعد از ظهور اسلام، به اين دين بگرود. حال اگر مسلمان نشد و با انكارش به دين مسيحيت باقي موند، اين دين ديگه بر حق نيست، دين باطلي است.

 

پي نوشت ها:                                                

1. براي اطلاع بيشتر به كتاب مجموعه ‌آثار استاد مطهري،‌ ج 1، ص 274 به بعد (عدل الهي) مراجعه شود.

2. كتاب مقدس، عهد جديد، انجيل يوحني، نصّ 19؛ قرآن سورة صف، آيه 6.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 13:47  توسط سعید کریمی  | 

چرا مسيح نبايد خدا باشد ؟؟؟

توی تعریف خدا می تونم براتون بگم که :

ما موجود رو به دو قسم تقسیم می کنیم ممکن الوجود و واجب الوجود ، وجودی که نبودش ضرری به هیچ موجود دیگه ای وارد نمی کنه و همیشه محتاج و نیازمنده مثل انسان همیشه نیازمند آب ، غذا ، خوراک پوشاک و... می باشد ، همچین موجودی رو ممکن الوجود می گیم.

ولی اون موجودی که وجودش لازمه و وجود دیگر موجودات به اون بستگی داره و اگه اون نباشه دیگر موجودات وجودی براشون باقی نمی مونه .

پس سبب پیدایش موجودات ممکن رو واجب الوجود می نامیم و هر موجودی غیر از واجب الوجود ، ممکن الوجود می باشد (واجب الوجود یعنی همون خدا و ممکن الوجود به بقیه ی موجودات میگن)

و سبب پیدایش واجب الوجود خودِ واجب الوجوده (یعنی سبب پیدایش خدا خودِ خداست) و دلیلی که این مطلب رو ثابت می کنه براتون شرح می دم و چون یه مقدار پیچیده است دوست دارم خیلی با دقت اون رو مطالعه کنید :

اگر سبب و علت خدا چیز دیگری (یعنی سبب و علت دیگری) غیر از خود خدا باشد آن علت و سبب دیگر ، یا خودِ خداست (که اگر خود خدا باشد مطلوب ما ثابت می شود) یا علت و سبب دیگری است غیر از خدا و حال آن علت دیگر یا سببش خودش است یا شیء دیگر که اگر علت و سبب آن شیء دیگر خودش باشد (مطلوب ما ثابت میشود) ولی اگر علت دیگری در کار باشد آن علت یا سببش باید خودش باشد یا علت دیگر... و همینطور جلو می رود پس باید سبب و علت پیدایش خدا خودش باشد چون اگر علتش خودش نباشد علت آن به جایی ختم نمی شود.

یکی از خصلتهایی که واجب الوجود باید داشته باشه اینه که باید بی نیاز از هر چیز باشه چون این واجب الوجوده که وجود به دیگران میده و اگه همچین موجودی که وجود اعطا می کنه بخواد نیازمندِ دیگری باشه ، میشه یه موجوده محدود در حالی که ما اعتقاد داریم خدا باید از همه چیز بی نیاز باشه و اگر خدا نیازمند باشد دیگر به او واجب الوجود نمی گویند چون واجب الوجود یعنی اینکه سبب پیدایش واجب و علتش خود اوست و توی پیدایشش نیازمندِ دیگری نیست .

مثلا اگر ما بگیم خدا به چیزی نیاز داشته باشه مثل خوردن این یک نوع نداری برای خدا حساب میشه و در نتیجه یک نوع نقص و نیازمند بودن

هستی و نیستی (دارايي و نداري در كنار هم) مخلوط شده با هم در ذات خدا معنا ندارد در مورد خدا فقط هستي و دارايي معني مي دهد (يعني همان بي نيازي) و اگر نیازمند باشد با ذات خداوند همخواني ندارد و اگر نیازمند باشد نيازمندِ چیزی است خارج از ذات خودش و اين نيازمندي مساوی است با محدودیت و ممکن الوجود شدن و واجب نبودن .

و حال اونهايي كه مي گن عيسي مسيح نقش خدايي داره و ادعا مي كنن عيسي پيامبر نيست بلكه اون رو خدا مي دونن آيا با اين دليل عقلي سازگاري داره ؟؟؟!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 11:6  توسط سعید کریمی  | 

چرا من نبايد مسيحي باشم ؟؟؟

امروز به لطف خدا مي خواييم به يه سوال ديگه بپردازيم و اون اينكه : چه اشكالي داره كه من مسيحي باشم ؟ مگه دين حضرت عيسي حق نيست ؟؟! پس چه اشكالي داره ؟؟؟

توي جواب مي تونم بگم كه : از ديد قرآن، دين و پيام تمامي پيامبران الهي يك ماهيت دارد و آن اسلام است (در هر عصري تسليم حق و حقيقت شدن و از انكار و لجاجت فاصله گرفتن) و اين در همه زمان ها يك حقيقت دارد و بهترين معرف آن در زمان حاضر شريعت محمدي است. قرآن در موارد مختلفي به اين حقيقت اشاره نموده است و پيروان رسول گرامي اسلام (صل الله عليه و آله)  و نيز پيشينيان ره يافته را مسلمان مي خواند.

پيامبراني كه در حلقه هاي مياني از حلقه هاي تاريخ سلسله ي پيامبران قرار دارن ، به بيان قرآن هر كدوم دو صفت دارن: يكي تأييد كننده نسبت به پيامبران پيشين و ديگري مژده دهنده نسبت به پيامبران بعدي.

بنابراين ، مكتب پيامبران الهي در واقع يك خط بيشتر ندارد و آن راه مستقيم و به تعبير قرآن "صراط" خداوندي است و ديگر راه ها موجب گمراهي است .

اين پيام الهي همواره بوسيله پيامبران به مردم مي رسد و با توجه به مقتضيات زمان و هماهنگ با خرد جامعه به كمال خود ادامه مي دهد، تا اين كه به آخرين و والاترين پيامبر؛ يعني رسول گرامي اسلام (صل الله عليه و آله) مي رسد. آن حضرت توانست براي تمامي انسان ها تا روز قيامت دين و مكتب كامل و جامعي را عرضه بكند .

مطالبي كه گفته شد، از نگاه قرآن است اما از نگرش كتاب هاي يهوديان و مسيحيان برخي از اين امور مورد تأييد قرار گرفته است.

بنابراين اگر يهودي كه خود را پيرو رهنمودهاي حضرت موسي (عليه السلام)  مي داند، در اين سخن صادق باشد، مي بايست در دورة حضرت عيسي (عليه السلام)  به آيين ايشان و در دورة حضرت محمد (صل الله عليه و آله)  به اسلام گردن بنهد (همان گونه كه در تورات ، سفر تثنيه، فصل 33 به اين حقيقت اشاره شده است).

اگر مسيحي كه خود را پيرو رهنمودهاي حضرت عيساي مسيح مي داند، در اين سخن راستگو باشد، مي بايست در دورة حضرت محمد (صل الله عليه و آله)  به آيين اسلام گردن بنهد ( همان گونه كه در انجيل يوحنا، فصل هاي 14 و 16 ، نير در موارد مختلفي در انجيل برنابا به اين حقيقت اشاره شده است).

در طول تاريخ بسياري از مسيحيان حقيقت طلب ، صداقت خود را نشان دادند و به آيين محمدي (صل الله عليه و آله)  گردن نهاده و مسلمان شدند. امروزه نيز ما شاهد گرايش فراوان اروپاييان و آمريكاييان به اسلام هستيم.

اما برخي يا بسياري ديگر حاضر به پذيرش دين اسلام نيستن ، چرا؟

1 - برخي از يهوديان و مسيحيان به جهت تحريف در دينشون ، از اين حقيقت بي اطلاع هستن كه مي بايست پيرو پيامبر الهي بعدي كه به بعثت او بشارت داده شده است، گردن بنهد. آنان از حقانيت دين اسلام آگاه نيستن.

2 - برخي ممكن است به حقانيت دين اسلام آگاه باشن ، ليكن به جهت عناد و لجاجت حاضر به پذيرش آن نيستن.

3 - برخي با وجود اعتقاد به حقانيت دين اسلام، بر اين باورن كه پيروي از هر يك از پيامبران الهي و متدين شدن به هر يك از آيين آسماني مايه رستگاري است.

4 - برخي در پي يافتن دين بر حق نيستن ، بلكه به پيروي از پدران و مادران خود به دين اجداد و آبائشان گرايش پيدا مي كنن و به آن چه كه اعتقاد دارن ، عادت كرده اند. تغيير و برگشت از چيزي كه انسان سال ها به آن عادت كرده و به خصوص آن را نيك و پسنديده دانسته، بسيار مشكل است.

5 - تبليغاتي كه امروزه عليه اسلام و مسلمانان در جريانه ، مانند اينكه اسلام دين شمشير و ترور است، نيز يكي از عوامل است.

عوامل مختلف ديگر مانند و ضعف فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي مسلمانان در اين موضوع مي تونه نقش داشته باشه.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 12:37  توسط سعید کریمی  | 

اگه باید از خدا تشکر کنیم می تونیم از طریقه دیگه ای تشکر کنیم ! چرا نماز خوندن ؟؟؟

سوالی که پرسیدن اینه که :

فلسفه نماز چیست ؟ چرا واجب شده ؟ اگه باید از خدا تشکر کنیم می تونیم از طریقه دیگه ای تشکر کنیم !

توی جواب می تونم بگم که :

امام صادق (علیه السلام ) فرمودند : از جمله فلسفه نماز این است که به یاد خدا بپردازید تا از او غافل نشوید و یاد او از میان نرود .

و اینکه تجربه و حیات بشری نشون داده که هر چیزی که دارای نظم و آهنگ خاصی نباشه و کیفیتش بر عهده آدم گذاشته بشه ، کم کم رو به فراموشی گذاشته می شه و از بین می ره ، حالا اگه نماز واجب نمی شد و کیفت و کمیتش به عهده خود انسان گذاشته می شد آیا خیلیا اونو فراموش نمی کردند ؟؟؟

و آیا مشغله های گوناگون ، و زیبایی های دنیا می گذاشت که انسان یادی از خدا بکنه ؟!

یه سوال : خود ما چقدر به نماز های مستحبی اهمیت می دیم و اونا رو به جا می یاریم ؟ مگه اونا تشکر از خدا نیست؟!! با اینکه بسیار محدودند !!!

پس برای نماز فایده های زیادی است که یکی از اونها تشکر از خداست و راه رسیدن به اون اقامه نمازه .

و اینو بگم که چه ما نماز بخونیم و چه نخونیم هیچ منفعت و ضرری عائد خدا نمیشه !! چون مصلحت خودمون توی نماز خوندنه ، نماز مثل یه نردبون پیشرفت و ترقی می مونه که آدما با اون می تونن به مقامات عالی و بالا برسن

مثال تنبیه کردن بنده در صورتی که به مصلحت خودش عمل نکرده مثل یه انسان مجرم می مونه که پلیس اونو دستگیر می کنه در حالی که به پلیس چیزی نمی رسه که این آدم بگیره ، ولی بخاطر اینکه جامعه محفوظ بمونه این کار رو می کنه

توی نماز نخوندن هم همینطوره خدا بنده اش رو تنبیه می کنه بخاطر اینکه اولا خودش رو تباه کرده و در ثانی جامعه رو به خطر انداخته ، چون اگه بابا نماز نخونه بچه هم چون باباش رو توی حالت بی نمازی دیده رغبتش به نماز خیلی کم می شه و ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 12:39  توسط سعید کریمی  | 

اگه خدا به عبادت ما نیاز نداره پس چرا عبادتش کنیم ؟؟؟

خدا ذاتا بی نیاز از هر چیزی و از کسی است و خدا موجودی است بی نهایت از تمامی جهات ! و چنین موجودی کمبودی در اون راه نداره تا بخواد با آفرینش خلق کمبود خودش رو جبران کنه یا کمبود خودش رو بر طرف کنه !!!

قرآن کریم می فرماید : ای مردم شما همگی نیازمند به خدایید ، تنها خداست که بی نیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایش است (فاطر /15) قرآن در آیه ی دیگه ای می فرماید : کسی که جهاد و تلاش کند برای خود تلاش می کند ، چرا که خداوند از همه جهانیان بی نیاز است (عنکبوت/6)

هدف از آفرینش انسان اینه که انسان به کمالاتی که لایقش هست برسه و کمال انسان رسیدن به نزدیکترین جایگاه انسانی است در نزد خدا و عبادتهای انسان مثل نماز ، روزه ، حج و... همه به این خاطره که بشر با انجام این کارها به اون جایگاه بزرگ برسه ، قرآن در آیه دیگر که در پست گذشته به اون اشاره ای کردیم می فرماید : جن و انس را فقط برای عبادت آفریدم ، و همونطوری که روشن شد یکی از بزرگترین راههایی که انسان می تونه به قرب الهی برسه و به اصطلاح یکی از ابزارهای این کار می حسوب می شه عبادت خداست.

امام علی (علیه السلام) می فرماید : خدا می فرماید : ای بنی آدم تو را خلق نکردم تا سودی ببرم بلکه تو را خلق کردم که از من سود ببری (محمد ري‌شهري، ميزان الحكمهْْ ‌، ج 1، ماده انسان، شماره 1558)

+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 11:29  توسط سعید کریمی  | 

چرا اصلا نماز واجب شده ؟!!!

يه مطلبي كه به ذهنم زد كه گفتنش جالبه اينه كه :

نماز بر چه اساس و دليلي بر انسان واجب شده ؟؟؟

توي جواب مي تونم بگم كه روح نماز پرستش و سر پايين آوردن در مقابل خداس ، و اصلا اينهمه پيامبر مبعوث شده تا پيغام خدا كه فرموده : "ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون" (جن و انس رو فقط براي عبادت آفريدم) رو به گوش مردم برسونن و بگن كه منظور از خلق عالم و عالميان فقط عبادت خداست و بس !!!

و روشنه كه خدا هم نياز به عبادت ما نداره چون خودش مي فرمايد "فان الله غني عنكم" (خدا از عبادت شما بي نياز است) و از همه مهم تر نماز بعنوان يه غذا براي روح آدم لازمه ، همونطوري كه جسم ما نياز به غذا داره !

چون خدايي كه براي بنده هاش نماز رو واجب دونسته تأثيرات خيلي از چيزها رو روي نماز قرار داده ، و زماني كه آدم اينجوري به زندگي اش رنگ خدايي داد حتما تغييراتي رو توي زندگي اش احساس خواهد كرد !!!

+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 10:34  توسط سعید کریمی  |